اسباب کشی کافه
تو این کار یوسف علیخانی بعد هوشنگ جیرانی نقش داشتند.
دست پخت آقایون رو مشاهدن کنید... البته تو اسباب کشی هستیما......
از این به بعد ما دیگه اینجا نیستیم...
وبلاگی قهوه ای برای روزنامه نگاران ایران
تو این کار یوسف علیخانی بعد هوشنگ جیرانی نقش داشتند.
دست پخت آقایون رو مشاهدن کنید... البته تو اسباب کشی هستیما......
از این به بعد ما دیگه اینجا نیستیم...
قالب وبلاگ دکتر توکلی هم به زیبایی تغییر یافت.
استاد همیشه به کافه لطف داشته اند.ببینید...
اولش که اومد هیچی از جشن و تولد نگفت اما بعد از اینکه کلی آدم با کلی هدایای جور وا جور وارد کافه شدن تازه فهمیدیم که یه خبرهای هست .
بله٬ هنگامه جشن تولد نمی دونیم چند سالگیش رو تو کافه تیتر برگزار کرد.
هنگامه خانم تولدت مبارک.....
همین شنبه بود که اومد و چوب خط جدیدش رو آورد.
امروز مبارک......
رضا ولی زاده عزیز در جشنواره مطبوعات شهری در رشته گزارش دوم شد و جایزه گرفت. برای رضای عزیز و محمد مطلق ومهرداد مشایخی و آیدین جهانبخش و همه کسانی که در این جشنواره بر گزیده شدند آرزوی موفقیت می کنیم و به همشون تبریک می گیم.راستی بعد از اعلام نتایج چند نفر از برنده ها یه جشن کو چولو تو کافه تیتر گرفتند.
از این به بعد بخارا هم به کافه می آید.
زمانی که من روزنامهء هموطن کار می کردم خانومی تو سرویس اجتماعی روزنامه قلم میزد که تو ذهن من کلی سمبل استقلال و قدرت یه زن بود و کلی از بودنش در اونجا خوشحال بودم.حالا اون خانوم با شوهرش که اون هم روزنامه نگاره یه کافه برای ژورنالیستها راه انداختن که البته ورودش برای عموم آزاده.من خودم هنوز نرفتم چون تازه خبردار شدم اما حتماً یکی از همین روزا یه سر میزنم نه فقط برای اینکه معتاد به کافه رفتنم بلکه برای دیدن بیتا صالحی عزیز در شغل جدیدش خواهم رفت
وبلاگ کافه تا چند روز دیگه به طور کامل از بلاگفا نقل مکان می کنه به blogspot .
نسخه آزمایشی راه اندازی شده است...


هوشنگ جيراني، يوسف عليخاني، داود پنهاني، بي تا و بهنام
داود پنهاني و هوشنگ جيراني
رامين احتمالأ از زنجان به كافه اومده بود.با كت و شلوار روشن.يه قلم انداز نوشته ازكافه.
اشاره: این متن را عصر پنجشنبه ساعت حوالی شش به صورت قلم انداز در کافه تیتر نوشتم. دلم نیامد برای گذاشتن در اینجا تغییرش دهم و غلط های دستوری و غیره اش را بگیرم شاید هم خستگی مرا برساند و هم فضای کافه را ترسیم کند. شاید البته.
اینجا کافه تیتر است کافه روزنامه نگاران. عصر یک پنجشنبه آفتابی تهران پس از یک صبح بارانی. دیروز هم باران می بارید و به شدت. تمام شب هم. به همین دلیل هوای اردیبهشت تهران بسیار لطیف است و دوست داشتنی. چیزی میان سرما و گرما که البته غلبه با گرماست مخصوصن برای من که کاملن لباس رسمی پوشیده ام. کت و شلوار با یک کیف بزرگ پر از کتاب و جزوه و خلاصه نویسی. جوانی به نام سینا( بیتا صالحی او را سینا صدا می کند) منو می آورد و شمعی هم روشن می کند. می شود سیگار کشید؟ البته.
تمام میزها پر هستند فقط مانده تنها میز وسط کافه با دو صندلی در دو طرفش. تعداد کل میزها هم البته بیشتر از شش تا نیست همراه با ۱۶ صندلی کوتاه و ۳ صندلی بلند مقابل پیشخوان. فضای کافه بر خلاف تصور قبلی من خیلی کوچک است. گمان فضای بزرگتری داشتم و البته که چندان مشکلی هم نیست. نمی دانم تمام کسانی که پشت میزها نشسته اند روزنامه نگارند یا نه. قیافه یکی دو نفر آشناست و جوانی هم دوربین دارد و لابد عکاس است.موسیقی بسیار نرمی فضا را می شکافد و انگار فقط برای هاشور زدن فضاست. پر کردن فضاهای خالی سطوح در هنر مسلمانان شاید.
من اینجا چه می کنم؟ یک مثلن روزنامه نگار شهرستانی ( بخوانید دهاتی)خسته و کوفته با اعصابی متلاشی و متورم. می خواهم بنویسم و نمی توانم احتمالن از خستگی ادبیات عرب است که امروز صبح رس تن و اعصابم را کشیده است. فردا نیز احتمالن وضعم بهتر از این نخواهد بود. عکاسی که اشاره کردم از بیتا صالحی و همسرش که تا لحظاتی قبل سر میز دوستانش نشسته بود و الان به همسرش ملحق شده چند تا عکس می گیرد.احتمالن اکثر کسانی که اینجا می آیند با این دو نفر آشنایند. یکی از سه نفری که پشت میز کناری من نشسته اند سرش را برمی گرداند و می گوید عکس می سازید و همه می خندند.
شمع رو به خاموشی می رود.دوربین موبایل کار نمی کند.قهوه ترک باید خستگی را از تن براند.سرم متورم است و به شدت درد می کند. از صبح کلک یک بسته سیگار را کنده ام و دور نیست که یک پاکت دیگر Pine قلمی از کیفم خارج شود. دهانم تلخ تلخ است.باید سفارش آب میوه بدهم.
جلد منوی کافه تیتر:
قهوه در فنجانی که از دهانی به دهان دیگر می رود می چرخد و انسان می تواند در آن آثار برجای مانده از خویشتن فردی را ببیند که ساعتی پیش در کافه بوده است و به خویشتن شخصی بیندیشد که ساعتی بعد به کافه خواهد آمد.
و این همه در فاصله میان آتش زدن و دود کردن دو سیگار اتفاق خواهد افتاد.
خولیو کورتاسار
راستی دیشب یه عکس از ما گرفت.
اشتراک فعلی کافه:
۱- ماهنامه فیلم نگار
۲- ماهنامه فیلم
۳-مجله سروش
۴- ماهنامه رودکی
۵- هفته نامه حیدر بابا(تبریز)
۶- مجله دال(مشهد)
منتظر هستیم....
طبیعی بود که اول نشناسیمش: آنطور که او آمد.بعد شناختیمش٬ تبریک گفت٬ ما هم خوشامد گفتیم.دلش برای دوستانش تنگ شده بود ٬ دوستانش هم آمدند٬ گپ زدند و رفتند.
ناصری برای ما خبر هدیه آورد: روزنامه آینده نو ارگان فکری خاتمی تا ۴۰ روز دیگر منتشر می شود.
عبدالرسول وصال مدیر مسوول و سردبیر آن خواهد بود.